قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5080

تاريخ الفي ( فارسى )

و نصيحت تغرى بردى را گوش نكرده متوجه جنگ امرا شد . و امرا با وجود كثرت هنوز با خود قرار جنگ نداده بودند و اراده داشتند كه چون سلطان به مصر معاودت نمايد ولايات شام را [ 554 الف ] به يكديگر قسمت نمايند و به فراغت باشند . و به اين عزيمت كوچ كرده به جانب حلب روان شدند . و ملك ناصر از كوچ ايشان واقف شده عجز ايشان را يقين كرد و هرچند دمرداش اتابكى نصيحت كرد ، سودى نكرد و به ايلغار متوجه امرا شد . و چون نزديك رسيد ، به نفس خود بر ايشان حمله برد . و در اين وقت يك‌يك از غلامان جدا شده و به جانب غنيم مىرفتند و ملك ناصر همچنان به جنگ مشغول بود و مخالفان به يك بار حمله آورده او را شكست دادند . و مقبل كه زن نوروز را كه خواهر ناصر بود ، به نكاح درآورده بود ، در اين معركه به قتل رسيد . و سلطان گريخته به دمشق رفت و جميع اسباب سلطنت به دست امرا افتاد . و خليفه المستعين بالله و ديگر اركان دولت نزد امرا آمده و امرا بعد از فتح شب در جنگگاه گذرانيده صباح هريك خود را سلطان تصور كردند . و امير شيخ و سودون محمدى و بكتمر جلق را اعتبار از همه بيشتر بود . و با آنكه اتفاق نداشتند ، به دفع ملك ناصر اتفاق كردند و به شام آمدند . و ملك ناصر چون به شام رسيد ، تغرى بردى ، حاكم آنجا در حالت نزع بود و روز ديگر فوت شد و اموال او را بالتمام ناصر متصرف شده در قلعهء دمشق حصارى شد . دمرداش او را نصيحت كرد كه « به مصر يا حلب رو » او را چون اجل رسيده بود سخن دولتخواهان نشنيده در دمشق توقف كرد . امرا اطراف قلعه را درميان گرفتند و روز جنگ شد . و چون امرا هيچ‌يك ديگرى را قبول نداشتند ، كارى از پيش نمىرفت . بنابراين ، اتفاق كرده مستعين بالله خليفه را تكليف سلطنت كردند . او نخست قبول نمىكرد ؛ چه ، از ملك ناصر ملاحظهء بسيار داشت ، اما چون امرا مبالغه كردند و سوگندان خوردند كه با او بىوفايى نكنند و مادام الحيوة او را مطيع باشند ، قبول كرده قدم بر مسند سلطنت نهاد . و مردم شام چون از سلطنت مستعين خبردار شدند دو فرقه شدند . جمعى گفتند كه جنگ با خليفهء وقت كفر است و از ناصر جدا شدند و جمعى بر موافقت ناصر اصرار نمودند . اما ناصر به غايت ضعيف شد و روز به روز كار بر او تنگ مىشد . و مستعين به رسم سلاطين مصر سوار شده پيش‌پيش او منادى مىكردند كه « ناصر را خليفه از سلطنت عزل نموده است و جايز نيست هيچ مسلمانى را كه يارى ناصر نمايد . » و مدت محاصره امتداد يافته ، ناصر چون به غايت شجاع بود تا ممكن بود جنگ كرده بالاخره به غايت عاجز شد و جمعى قليل كه با او مانده بودند از جنگ آن‌چنان به تنگ آمدند كه هر مرتبه كه به ايشان مىگفت كه سوار مىبايد شد ، جواب نمىدادند و اگر احيانا سخن مىكردند بجز درشتى و ملامت نبود .